به نام خدا
دوستي پريشانحالم ديد و پرسيد:درنگاهت ابر غم میبینم و در چهرهات رنگ ماتم، سبب چیست؟
گفتم:قرض، پايم را لنگ كردهاست و دلم را تنگ.بدين علت صبحم غروب است و شبم، مرطوب. خنديد. گفتم:
اي كه دل بر بهار ميبندي ! از چه برحالِ ما تو ميخندي؟
گفت: روزي به قصد اداي دِيْن به فلان بانك بودم كه يكي ازبزرگانِ آن ذكر تو آورد و درجمع ياد توكرد كه ...
گفتم:بيهنران، كرور كرور بَرَند و دمي بر نيايد، هنرمندان را اگر چه خموشي نشايد امّا روزگار چنان است كه اعتراض نبايد.
************************
شنيــدم كه در جمعــي ازمشتري تو نام مــرا، ازقضــا، مـي بـري
مـــرا پيش آن جمـع، بَد ميكني گنــاهِ مــرا، پُرعـــدد ميكني
يكــي از عــزيــزانِ عالينَسَب از آن جمـع، گفتــا، به من با عجب
تورا آبــرويي، اگـــر بيش بـود اگـــر عـزّتي، پيش هرخويش بود
از اين پس تو را جمــله بـرباد رفت كه يــاد تو، در پيش اضــداد رفت
هلا !اي رئيس! اي معــاوِن !سـلام هلا !صاحبــانِ معــادن(1)، سـلام
خوش آن كس كه در غم، صبوريكند ز بـد گفتــن و خشـم ، دوري كند
اگــر رنگها، تــوي پاييـز، هست ميــان بَــدان، بَـدتري نيز هست
بيا و شنــاســاي اجنــاس، باش گهــي، مردِ احسان و احساس، باش
مـــرا، گـــر خدا، بيثمرآفريد تورا منبـــــعِ خيـر و شر، آفريد
ازاين دو، بيـــا، بهتـرين را گُزين فقيــــران بــيهمنشين را گُزين
كـــه اين دردمنـدانِخونينجگـر نــدارنــد جز درد، كاري دگــر
ولــــي اي بزرگِ بلنــدآشيان ! نمانَـــد به تو و به ما، اين جهــان
تو با آن همـــه پول و مال و منال(2) مـــن و اين همه، غصّه و قيل و قال
شبـــي،بادهي مـرگ، سَرميكشيم كمـــي زود يا دير، پَــر ميكشيم
تـــو با آه و اشكي كه پشتِ سراست من و خندههــايي كه بر هر دراست
به هـــرحال، هردو سفـر ميكنيم از اين خـاك،يكشب، گذر ميكنيم
درآنجــا، دگـر صحبت وام نيست كه هـر مجرم آنجا، بدانجام نيست
در اينجــا اگر ضامنم «سفته»است اگـــر جاي تأخير،يك هفته است !
درآن بانك، خيرت تو را ضامن است مسلمــان ستيزي، تورا دشمن است
بيا، عشق را پيشه كُـــن، دير نيست به كار وفـــا، جـاي تأخير، نيست
به كار وفــا، «سفته»، كي خواستند و تأخيــرِ يك هفتـه، كي خواستند
مكن فــاش راز مــرا، پيش جمع مسوزان، مـرا، از خجالت، چو شمع
كـه من، هــركه باشم يكي بندهام يقيــن من هم از خويش شرمندهام
كه اين بيقبـــا را كمي آبروست به انـــدازهي شبنمـي، آبروست
هـلا ! اي معـاون! رئيس ! اي امير! همين قـــدر را هم، تو ازمن مگير
**
خوشــا آن كه صيدِ دلي كردهاست و حلِّ دوصد مشكلـــي كردهاست
۱ و ۲- منظور بانك است
+ نوشته شده توسط ذبیح الله ذبیحی در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت
4:37 |